هویت ملی خمیرمایه احساس تعلق فرد به جامعه خویش و شکلگیری «ما»ی ملی و انسجام یک جامعه است. بدون هویت ملی، اساساً تصور وجود یک جامعه ناممکن است. در یک تعریف روشن، «هویت ملی مجموعهای شناختی، اعتقادی و روانی است که با تأثیرگذاری بر کنشهای اجتماعی، موجب همبستگی و انسجام در سطح ملت میشود». هویت ملی دارای ابعادی است که عبارتاند از: «بعد جامعهای» (به معنای احساس تعلق و عضویت به جامعه، تمایل به حفظ یکپارچگی و به هم پیوستگی جامعه، پذیرش دیگر اعضای جامعه به عنوان هموطن)، «بعد تاریخی» (به معنای آگاهی مشترک افراد یک جامعه از گذشته تاریخی و احساس دلبستگی به آن و احساس افتخار به گذشته تاریخی)، «بعد جغرافیایی» (به معنای نگرش مثبت به آب و خاک، عدم تمایل به مهاجرت و پذیرفتن سرزمین در آینده)، «بعد فرهنگی» (به معنای ارزشها، هنجارها، نمادها، اعتقادات، احساسات، زبان، میراث فرهنگی کشور)، «بعد سیاسی» (که مهمترین بعد هویت ملی است و به این معناست که افرادی که از لحاظ فیزیکی و قانونی عضو یک نظام یا ساختار سیاسی هستند، خود را از لحاظ روانی از اعضای سیستم بدانند و به قانون تمکین کنند).
ابعاد مختلف هویت ملی گویای این است که بسیاری از مسائل و امور راهبردی در حوزه سیاست میتوانند بر تقویت یا تضعیف هویت ملی مؤثر باشند. در این میان، برنامه هستهای صلحآمیز ایران از جمله سیاستهای راهبردی است که فراتر از تأثیرگذاری بر هویت ملی، خود به یکی از عناصر سازنده هویت ملی ایران تبدیل شده و در ساحتها و ابعاد مختلف هویت ملی ریشه دوانده است. این موضوع را با توجه به ابعاد مختلف هویت ملی بهتر میتوان توضیح داد:
۱- اولین ساحتی که دانش و صنعت هستهای ایران را به هویت ملی وصل میکند، ساحت تاریخی این دانش است که البته تنیده با ساحت فرهنگی نیز میباشد. برنامه هستهای ایران هرچند از دوران قبل از انقلاب اسلامی (سال ۱۳۳۵) و به دنبال امضای توافق میان دولت پهلوی و امریکا آغاز شد و دو سال بعد (۱۳۳۷) تحت برنامه رئیسجمهور امریکا مبنی بر «اتم برای صلح»، ایران یک رآکتور ۵ مگاواتی از امریکا دریافت کرد و به عضویت آژانس بینالمللی اتمی پیوست، این برنامه در آن زمان وابسته به امریکا و فرانسه بود و هویتی بومی نداشت. بعد از انقلاب اسلامی بود که برنامه هستهای ایران با تلاش دانشمندان ایرانی ماهیت بومی به خود گرفت و به دستاوردهای بینظیری، آن هم با وجود همه تحریمها و فشارهای غرب، منجر شد. در این میان، اگر پهلوی دوم از منظر برتریطلبی و فخرفروشی به دولتهای عربی، به دنبال دریافت چند رآکتور هستهای از امریکا و فرانسه بود، انگیزههایی که جمهوری اسلامی را به این سمت سوق داد، ضرورت قوی شدن در مقابل حملات خارجی عراق و تهدیدات امریکا بود و این قوی شدن در گام اول بر بومی کردن دانش هستهای متکی بود. یعنی هویت تاریخی علمآموزی، استقلالخواهی و مقاومت در مقابل بیگانه در اینجا با یکدیگر پیوند یافتند و انگیزههای احیای برنامه هستهای ایران، آن هم به صورت مستقل و بومی را شکل دادند. جمهوری اسلامی ایران برنامه هستهای خود را در بحبوحه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران آغاز کرد و در حالی که دولت امریکا در زمان بوش پدر و پسر به همسایگی ایران آمده بود و از نزدیک کشورمان را تهدید میکرد، جمهوری اسلامی این برنامه را ادامه داد، اما در راه استفاده نظامی گام نگذاشت.
به عبارت دیگر، ایران به دنبال قوی شدن بر مبنای دانش صلحآمیز بود، وگرنه تولید سلاح هستهای نیازمند چرخه پیچیدهای از فناوری هستهای نیست و یک کشور میتواند با بازفراوری پلوتونیوم و تأسیسات کوچکتری این راه را دنبال کند، اما اولاً جمهوری اسلامی از همان ابتدا راه غنیسازی اورانیوم را با ایجاد چرخه غنیسازی و با استفاده از مدلهای ساده سانتریفیوژها، یعنی مدل IR- ۱، آغاز کرد تا به این دانش مسلط شود و مسئله اصلی ایران فراگیری دانش هستهای و استفاده صلحآمیز از آن بود. ثانیاً در حالی که در زمان حکومت پهلوی، که هنوز مقدمات چرخه سوخت و غنیسازی در ایران پا نگرفته بود، ارتش و نظامیان شاه بودند که کار را به دست گرفتند و روی طراحی وسایل انفجاری هستهای شروع به مطالعه کردند، فناوری هستهای در دوران جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدا توسط دانشمندان هستهای آغاز شد و همواره دانشمندان هستهای این برنامه را با تلاشهای ارزشمند خود پیش بردهاند و در این راه به شهادت رسیدهاند.
۲- اتکای برنامه هستهای ایران بر دانش بومی و تأثیر استقلال سیاسی در تداوم و حفظ این برنامه، بستر بازیابی هویت ایرانی را فراهم کرده است. به عبارت دیگر، حمایتهای ملی و به ویژه جوانان دانشجو از این دستاورد، در تلاشهای سرسختانه ایرانیان جهت کسب دانش و فناوری مدرن و استقلال سیاسی ریشه دارد. کدام ایرانی است که وقتی تأسیس دارالفنون از سوی امیرکبیر را مطالعه میکند احساس افتخار نکند و البته وقتی جهل و استبداد سلاطین را میبیند که به قربانی کردن امیر عمران و آبادانی منجر شد، احساس افسوس و ناراحتی نکند؟
این احساسات برخوردار از ریشههای هویتی، در دوران بعد از انقلاب اسلامی خود را در حمایتهای عمومی از فناوری هستهای نشان داد و به عبارت دیگر، فناوری هستهای بهصورت ضمنی و مؤثر، پیوند علمآموزی و استقلالخواهی را به عنوان دغدغهای تاریخی، به عناصر تحکیم انسجام اجتماعی تبدیل کرد و ساحت اجتماعی هویت ملی را تقویت نمود. این موضوع در ساحت سیاسی هویت ملی نیز خود را بیشتر نشان میدهد و اساساً شکلگیری انسجام اجتماعی حول حمایت از فناوری صلحآمیز هستهای، نمودی معنادار از مشارکت سیاسی و احساس تعلق جامعه به نظام سیاسی محسوب میشود.
۳- سایر ابعاد هویت ملی، یعنی بعد جغرافیایی و فرهنگی، نیز در پیوند با ماهیت هویتی فناوری هستهای هستند. اینکه فناوری هستهای به استخراج منابع زیرزمینی کشور و قرار دادن آنها در خدمت توسعه علمی و پیشرفتهای پزشکی، کشاورزی و صنعتی منجر شده است، توجه افکار عمومی به ذخایر جغرافیایی کشور و مواهب آن را برانگیخته و به تبع آن علاقهمندی به آب و خاک و جغرافیای کشور را برمیانگیزد، ضمن اینکه اساساً این علاقهمندی بیش از همه از جانب تبلور پیوند علمآموزی و استقلال سیاسی در برنامه هستهای ایران که پیشتر گفته شد، نیرو میگیرد. اینها همه ارزشهای فرهنگی نیز هستند و بعد فرهنگی هویت ملی نیز از این جهت تقویت میگردد.
فناوری هستهای علاوه بر احیا و تأمین خواسته تاریخی ایران در زمینه کسب علم و فناوری همراه با استقلال سیاسی، عرصهای از بازیگری فعال جمهوری اسلامی در سطح بینالملل را فراهم کرده است و نزدیک به سه دهه است که زمینه ظهور و بروز دیپلماسی عزتمندانه جمهوری اسلامی ایران را در صحنه بینالملل به نمایش گذاشته است. به این ترتیب، برنامه هستهای ایران از سطح دانشی و صنعتی فراتر میرود و یک پدیده هویتی در ایران معاصر محسوب میشود؛ هویتی ریشهدار که ابعاد مختلف هویت ملی را برافراشته و تقویت کرده است.
به طور قطع، جمهوری اسلامی ایران هیچوقت عناصر هویت ملی خود را به معامله نمیگذارد و اینکه دونالد ترامپ با انواع ترفندها نتوانسته است برنامه هستهای ایران را متوقف کند، به دلیل ریشههای هویتی این دانش و صنعت است.